رنگ چشم اسپ
ـ اِ ولد زنا گيلاسها ره چي کدي؟
صداي مادرکلان است که از دهليز مي آيد. مادر با وارخطايي سياموي را از بغل دور مي کند:
ـ برو دخترکم، برو!
ـ به کدام گور درآمدي، اُ چوچه ابليس!
دخترک با چشمان اشک آلود از مادر دور مي شود. به پهلوي دروازه زيرخانه که رسيد، روي گشتانده و با چشمان گريان به مادر نگاه مي کند و بعد آن را پشت سرش بسته کرده و با عجله از زينه ها بالا مي رود. از زيرخانه دور می شود. در حويلي پتنوس گيلاسهاي چاي را برداشته و به طرف چاه مي رود. هنوز صداي مادر در گوشهايش است:
ـ خدايا سياموي خوده به تو سپردم.