قرار بود این مصاحبه را جناب سیداسحاق شجاعی در هفته نامه "عصر نو" در مزارشریف چاپ کندَ اما نمی دانم که چنین اتفاقی افتاد یا نه! چون استاد شجاعی عزیز دیگر جواب ایمیل مرا نداد. هرکجا هست خدانگهدارش باشد.

چون در این مصاحبه حرف هایی برای گفتن داشتم آن را با اجازه جنابشان در وبلاگم نشر می کنم البته با جزئیاتی که در ایمیلم آمده است. 

 

جناب شجاعی بزرگ سلام!

از این که می بینم به داخل کشور تشریف آورده اید، بسیار خوشحالم. امیدوارم که بتوانید بیشتر بمانید و کشتی شکست خورده طوفان فرهنگ این مرزوبوم را برای رسیدن به ساحلی امن یاری دهید.

آگاهی از فعالیت و حضورت قلبا خوشحالم کرد. زنده باشید و سربلند.

-  بهتر است اين مصاحبه را از معرفي شما شروع كنيم؛ عباس آرمان كيست؟ هرچه كه فكر مي‌كنيد لازم است خواننده‌ها از عباس آرمان به حيث يك نويسنده بدانند براي شان بگوييد؛ مثلا سن، تحصيلات، خانواده، شغل و ...

ـ عباس جعفری آرمان داستان نویسی است که به اختصار عباس آرمان نامیده می شود. ۳۴سال سن دارد و مدیر بخش اطلاعات و ارتباط عامه اداره امور است.

 -  داستان نويسي را كي شروع كرديد؟ چطور شد كه به سراغ داستان رفتيد و چرا؟

ـ از سال 1373 یا 1374 اولین کارهای داستانی ام را تکمیل کردم و درست به خاطر ندارم که چگونه به سراغ داستان نویسی رفتم. شاید علاقه ام به خواندن داستان، مرا به طرف نوشتن آن کشاند و شاید هم ویژگی های روحی ام باعث داستان نویس شدنم شد؛ چون من آدمی همیشه محصور در دنیای ذهن و درون خودم هستم و با رویاپردازی آرام می شوم.

 -  فعاليت‌هاي فرهنگي و ادبي خود را نام ببريد. كتابهايی كه چاپ كرده ايد.

 

ـ تا چند وقت پیش صاحب امتیاز روزنامه ای بودم به نام "به سوی فردا". در خلال کارهایم مشق فیلم سازی هم کرده ام و فیلم عجیبی به نام "خانه دور است" ساختم که نمی دانم چرا چنین کردم. شاید به این دلیل که خواستم استعدادم را در این راه نیز بیازمایم. تجربه موفقی نبودَ اما حقیقت این است که هنوز هم به فیلم و فیلم سازی علاقمندم.

صاحب چهار کتاب هستم. یک داستان بلند و سه کتاب دیگر مجموعه داستان هستند که در این کتاب ها حاصل بیش از ده سال کار داستان نویسی ام گرد آمده اند. سال هاست که گرفتار نوشتن و تکمیل و بازبینی یک رمان هستم به نام فعلی (مرگ خدای گوساله ها). این رمان وقتم را بیشتر از آنچه فکر می کردم گرفته و ذهنم را نیز بیش از حد به خود مشغول کرده است. در این رمان تلاشم این بوده که از گذشته ها خداحافظی کنم و اگر می توانم کار نوتری ارائه کنم. کاری که هم برای خودم نو باشد و هم برای ادبیات داستانی افغانستان.

 

 -  وضعيت ادبيات داستاني كشور را چگونه مي‌بينيد؛ فعاليت‌ها و مراكز و محافل موجود به ويژه در كابل؟

ـ مدتهاست که فکر می کنم داستان نویسی در افغانستان پیشرفت نکرده و عرصه های نوی را نپیموده. نظر من این است که هم من باید تلاش کنم که از گذشته ام بگذرم و نو شوم و آثار متفاوتی بنویسم و هم داستان نویسی ما نیاز دارد تا از توقف بر گذشته ها خود را برهاند. لازمه این کار هم این است که هر نویسنده خودش را موظف به نو شدن بداند و از درون نقد کند و هم جامعه داستان نویسان ما همدیگر را نقد کنند.

نقد به معنای زیر سوال بردن؛ نه نقد به معنای تعریف و تمجید. این نقد ضروری تر است؛ چون بستر فرهنگی یی که ما در آن قرار داریم به شدت محافظه کار، منتقد ستیز و مخالف نوآیی است.

در کابل جلسات نقد و جلسات تمجید و بزرگداشت برگزار می شود و اوضاع خوب است و بازار داستان نویسی گرم به نظر می رسد. به نظر من هرچه جنب و جوش بیشتر باشد ما زودتر و بهتر می توانیم از سد کهنگی که هر لحظه در حال شدن است، دور شویم.

به بهانه بزرگداشت می توان نقد کرد، این مفیدترین جنبه برگزاری این گونه محافل است. دلم می خواهد نسل نو بداند که شاگرد باقی ماندن کار درستی نیست. داستان نویس نمی تواند شاگرد کسی باشد، بلکه باید شاگرد زمان خود و ذهنیت خود باشد. چند تکنیک هم وجود دارد که فکر می کنم آنقدر کهنه و رنگ و رورفته شده اند که اگر با احتیاط به کارشان نگیریم، دردسر ساز می شود.

به یکی از دوستان نوقلمم که می گفت چطور می توانیم داستان نسل خود را بنویسیم گفتم که شما باید از کسانی مثل عباس آرمان عبور کنید تا بتوانید از ذهنیت سال ۱۳۹۰ بنویسید. گفت که مگر می شود؟ گفتم بله! چون من توانستم از خود گذشته ام بگذرمُ شما چرا نمی توانید و او خندید. امیدوارم حرفم را تعبیر به شکسته نفسی و یا مزاح نکرده باشد.

 -  شما به حيث يك نويسنده كه در مطبوعات هم كار كرده ايد، فعاليت جرايد و مطبوعات ادبي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

چندان قابل توجه نیست. البته جو سیاست زده امروز افغانستان اینگونه اقتضا می کند؛ آن هم سیاست زده از نوع کاملا سطحی اش. می گویند بگذارید مشکل نان و جان مردم را حل کنیم، بعد از آن به این گونه تجملات خواهیم پرداخت.

 -  در سالهاي اخير در موضوع ادبيات داستاني كتابي انتشار يافته است به نام ميراث شهرزاد در افغانستان، در اين كتاب داستان و زندگينامه شما هم موجود است، در مورد اين كتاب گفتگوهاي زيادي شده است، داوري شما در مورد آن چيست؟

میراث شهرزاد مجموعه از داستان های قدیمی تر بعضی از نویسندگان افغانستانی است. وقتی داستان هایی از آن را خواندم به نظرم رسید که تر و تازه تر از داستان هایی هستند که این روزها نوشته می شوند.

انتشار این مجموعه ها به داستان نویسان امید می دهد. آنها را تشویق می کند که بنویسند. ای کاش مراسمی برای معرفی آن گرفته می شد و به تعداد بیشتری در اختیار فرهنگیان و نهادهای ادبی ـ فرهنگی قرار می گرفت.

مشکل اینجاست که این گونه کتاب ها دور از دسترس نویسندگان داخل کشور قرار دارند و وقتی که مطرح نمی شوند، از مزایای چاپ آن و تاثیرات مثبتی که می توانند داشته باشند، محروم می شویم.

 

 -  اگر خودتان با خودتان مصاحبه كنيد، كدام سوال را مطرح مي‌كنيد؟

 پرسش ها بجا و کافی بودند، تشکر از این که به من فرصت طرح ذهن مشغولی هایم را به عنوان یک داستان نویس دادید.  

لطفا دوسه نوع عكس و نمونه آثار ضميمه جواب باشد

      سيداسحاق شجاعي

                                              هفته نامه عصرنو